تهوع و استفراغ بعد از اتمام عمل هاي جراحي شايع و عارضة اذيت كننده اي بوده و ناشي از انجام عمل جراحي و بيهوشي مي باشد و در اغلب اوقات از درد بيمار برايش زجرآورتر مي شود .
شيوع تهوع و استفراغ بعد از عمل جراحي بستگي به فاكتورهاي متعددي دارد كه شامل : نوع بيهوشي ، نوع و مدت عمل جراحي و جنسيت بيمار ( زيرا خانم ها بيشتر از آقايان دچار اين عارضه مي شوند ) دارد .
بيماراني كه دچار بيماري حركت (Motion Sickness ) ميشوند پس از عمل جراحي بيشتر گرفتار تهوع و استفراغ ميشوند .
درمان
در اين جا هدف ، پيشگيري از ايجاد اين وضعيت بوده و بيشتر مطالعات متوجه همين مسئله مي باشد تا درمان .
مصرف روتين داروهاي ضد استفراغ در تمام اعمال جراحي لازم نيست زيرا طبق آمار ، 30% بيماران بعد از عمل جراحي دچار اين عارضه مي شوند .
داروي انتخابي كه توسط همگان پذيرفته شده است متوكلوپرومايد مي باشد كه در درمان و پيشگيري تهوع و استفراغ بعد از عمل جراحي به كار مي رود . اين دارو زماني كه به عنوان پيشگيري مصرف مي شود نتايج بسيار متفاوتي را ايجاد مي كند .
Droperidol نيز با مقياس بسيار زيادي تا به حال مصرف شده است .
داروهاي خانوادة فنوتيازين مثل پرفنازين و پروكلرپرومازين نيز به مقدار فراوان در طي ساليان متمادي مصرف شده است .
اين داروها به خصوص در زماني به كار گرفته مي شوند كه از مسكن هاي خانوادة ترياك در طي بيهوشي استفاده شده باشد . مدت زمان اثر اين داروها از مدت زمان اثر داروهاي مسكن مخدر كوتاه تر بوده و بنابراين دوزهاي مكرر از اين دارو هاي ضد استفراغ لازم است كه مصرف شود .
در يك مطالعه تحقيقاتي كه روي متوكلوپرومايد ، پرفنازين ، دروپريدول و اوندانسترون ( Ondansetron ) انجام شده است . بيماران انتخابي ، خانم هايي بوده اند كه تحت اعمال بزرگ جراحي زنان قرار گرفته اند و مشخص شده است كه پرفنازين داروي انتخابي ( و وريدي ) ضد استفراغ براي پيشگيري در اين گروه بوده است .
داروهاي آنتي موسكاريني مثل آتروپين يا هيوسين را به عنوان پيشگيري از افزايش بزاق و ترشحات برونش ها و ايجاد براديكاردي قبل از عمل مي توان به كار برد . اين داروها به عنوان ضد استفراغ مي توانند عمل كنند ولي به خاطر زمان اثر كوتاهشان نسبت به مرفين ، نمي توانند كاملاً اثر استفراغ آور مرفين را از بين ببرند .
هيوسين را از راه پوست نيز به كار برده اند ( ماليدن پماد هيوسين يا گذاشتن Hyosin Patch ) .
Cyclizine آنتي هيستامينيكي است كه به همراه مخدرهاي مسكن به عنوان Premedication مصرف مي شود و روي تهوع و استفراغ بعد از عمل موثر است .
پرومتازين به عنوان پيشگيري و درمان مصرف شده ولي به خاطر اثر آرام بخش و خواب آور شديد آن ، در بيماران كمتر مصرف مي شود .
گزارشات متعددي در مورد مصرف كلونيدين به عنوان Premedication در بچه ها وجود دارد كه روي استفراغ بعد از عمل موثر بوده است .
گفته شده كه زنجبيل معادل متوكلوپراميد روي استفراغ هاي بعد از عمل موثر است ولي در گزارشات بعدي هيچ گونه اثر مفيدي از آن ديده نشده است .
افدرين نيز براي اين عارضه مصرف شده و گزارشات متناقضي در مورد آن وجود دارد .
گزارش شده است كه تزريق وريدي پروپوفول روي استفراغ هاي بعد از اعمال جراحي موثر است .
تحقيقات و بررسي هاي جديد روي آنتاگونيست هاي گيرندة 5HT3 ( 5 – هيدروكسي تريپتامين 3 ) انجام شده است .
Ondansetron ( اندانسترون ) در پيشگيري و درمان تهوع و استفراغ بعد از عمل جراحي موثر بوده است ، تحقيقات بعدي نشان داد كه كه اين دارو معادل متوكلوپراميد اثر دارد .
Granisetron ،Dolasetron وTropisetronاز خانوادة آنتاگونيست هاي گيرندة 5HT3 بوده و مشابه Ondansetron روي تهوع و استفراغ بعد از اعمال جراحي موثر هستند .
تحقيقات زيادي در مورد استفادة همزمان چند داروي ضد استفراغ در پيشگيري و درمان انجام نشده است ، اگرچه Ondansetron و Granisetron به همراه دگزامتازون مصرف شده و نتايج خوبي داشته است . همراهي دگزامتازون با داروهاي آنتاگونيست گيرنده هاي 5HT3 اثر اين داروها را تشديد مي كند .
داروهاي ضد تهوع و استفراغ مصرفي در پيشگيري و درمان استفراغ هاي بعد از اعمال جراحي عبارتند از :
1- آنتاگونيست هاي دوپامين مثل : متوكلوپرامايد و Domeperidone ، Droperidol و بعضي از داروهاي خانوادة فنوتيازين
2- كورتيكواستروئيدها مثل : دگزامتازون.
3- كانابينوئيدها ( مشتقات حشيش ) مثل : Malbilon.
4- بنزوديازپين ها ، مثل : لورازپام
5- آنتي هيستامين ها ، مثل : ديفن هيدرامين . آنتي هيستامين هاي غير خواب آور ، مثل ترفنادين به علت نفوذ بسيار كم در سيستم CNS اثر ضد تهوع و استفراغ ندارند .
6- آنتاگونيست هاي گيرندة 5HT3 ، مثل : Ondansetron .
نقد كتاب دلبركان غمگين من
پنجشنبه
دكتر مهاجراني مطلبي در نقد كتاب داشت كه خيلي جالب والبته بديع به نظرم رسيد قسمت نقد انرا برايتان مينويسم
ايشان نوشته اند:
رمان صورتی دارد و باطنی، ماده ای و معنا و گوهری. صورت رمان همان است که گفته اند.غیر اخلاقی و ضد ارزش است. اما گوهر رمان اخلاق ناب و عشق انسان ساز ست ؛ صورتش پیرمرد نود ساله ای که با روسپیان سر و کار دارد.و: ” ای بسا کس را که صورت راه زد”
رمان داستان و بلکه معرکه تقابل هوس و عشق؛ مرگ و زندگی؛پژمردگی و آرمان؛ کهنسالی و جوانی ؛افسردگی و غم زیبا ست.این غم وجه مشترک راوی و دلگادیناست. مارکز با توجه صفت” تریسته” به معنی غمگین را هم برای دخترک به کار می برد و هم برای راوی. روسا بارها به راوی می گوید: “استاد غمگین من!”- در ترجمه آقای کاوسی:” دانشمند غمگین من!” و در ترجمه فطانت:” ای عاقله مرد غمگین!” که ترجمه فطانت به متن نزدیک ترست. تریسته” به معنی شخص حکیم و داناست و البته درس خوانده.
تردیدی ندارم که این رمان کوتاه درخشانترین نوشته گارسیا مارکز ست. ان چنان دقت های ریز و معماری درخشنده ای در نگارش رمان به کار رفته که جادوی صد سال تنهایی در برابر شور و ترانه این رمان از رونق می افتد.
همیشه با خودم می گفتم می شود از ” پیرمرد و دریای” همینگوی رمان بهتری نوشت؟ آیا این رمان همان رمان است! پیرمردی نود ساله در تلاطم و التهاب دریای هوس غرق می شود و سرانجام ماهی طلایی عشق را صید می کند.به عبارت دیگر هوس در این رمان مثل صدف است که قاب و قالب رمان است ، وقتی واژه به واژه به عمق رمان راه پیدا می کنیم.در عمق رمان ستاره عشق می درخشد. شگفتا که در این مرحله، که پیرمرد عشق دخترک را می یابد، نیازی به رفتار جنسی با دخترک ندارد. عشق از جهانی دیگر و با آدابی دیگر است.
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاییان بستانیم
پیرمرد راوی که خاطره اش را برای ما می نویسد؛ خاطره عشق بزرگش را. نام او را نمی دانیم. نام دخترک را هم نمی دانیم. دلگادینا نام دلخواهی است که پیرمرد بر روی دختر گذاشته است.
دلگادینا از زمره ی پر شورترین های ترانه های عاشقانه امریکای لاتین است.نام شهر محل زندگی راوی را هم نمی دانیم.اودر آغاز از شهر دلبندش تعریف می کند:” این شهر دلبند عزیز تر از جان که خوش طینتی ساکنان و روشنایی نابش زبانزد خاص و عام است.” ص:16
البته مارکز کلیدی هم به دست می دهد؛ “از بالکن خانه اش…افق فراخ و گسترده رود بزرگ ماگدالنا را در بیست فرسخی مصب اش می توان دید.” ص:10
از این توضیح می توان در یافت ؛ که شهر مورد نظر کارتاهنا ست. در کتاب خاطرات مارکز هم می توان نشانه های دیگری یافت.نام رستوران ها و میکده ها ، مجسمه کریستف کلمب و کلیسای جامع و افق پیش رو ؛ مارکز بیهوده به این افق اشاره نمی کند. ماگدالنا بزرگترین رود کلمبیاست.بیش از هزار و پانصد کیلومتر طول دارد که از جنوب به شمال در بخش غربی کلمبیا جاری ست. نام این رود از نام مریم مجدلیه گرفته شده است. روسپی که قدیس شد. چنین رود و افقی در برابر پیرمرد گشوده است. او از ایوان خانه اش چنین چشم اندازی را پیش روی دارد.
می توان حدس زد که داستان در دهه پنجاه یا شصت قرن بیستم اتفاق می افتد. در تمام طول رمان نشانی از تلویزیون نیست. روزنامه و رادیو مهمترین وسیله خبر رسانی است. سانسور برهنه و حضور سانسورچی در روزنامه و نیز قیمت هایی که در رمان مطرح می شود؛ یا درآمد راوی همگی نشانه این است که رمان حدود پنجاه سال پیش اتفاق می افتد.
پیرمرد 77 سال در مرداب هوس غرق بوده است.ناگاه درخشش ستاره ای و دگرگون شدن زندگی او.ویژگی پیرمرد صمیمیت اوست. مثل اب روان و ساده و بی غل و غش است. دخترک نیز آینه سادگی و مظلومیت است. روزها باید به کارگاه دکمه دوزی برود. برادر و خواهرش را سرپرستی کند و نیز مراقب مادرش باشد که بستری ست و روماتیسم دارد.در تمام طول داستان او فقط یک جمله می گوید:”ایزابل حلزون ها را گریه انداخت.”(ص:85) دیگر سخنی از او نمی شنویم.
وتنها یک لبحند.فقر و سادگی دختران روستا های دور افتاده پشت کوهی؛ غم عمیقی را در جان او برافروخته است.راوی می گوید:” نمی توانستم مجسم کنم کسی بقدر آن دخترک تهیدست باشد.”(ص:31)
آشنایی با دختر-دلگادینا- زندگی پیرمرد را ویران و آبادان می کند. این دگرگونی در خانه, سبک زندگی، سبک نگارش او اتفاق می افتد. او و خانه اش ویران می شوند و ابادان.بین ویرانی تن و فرو رفتن اندک اندک تن او در مرداب هوس، و ویرانی خانه؛ بید که کتاب خانه را می خورد؛ و بیماری و پریشانی گربه، و آشقتگی روح راوی نسبتی برقرار است.گویی می توان چهار خط متمایز را که مثل خطوط منحنی در یکدیگر پیچیده می شوند و یا گاه بر هم منطبق از یکدگر تمیز داد.
الف: ویرانی تن
راوی با همان صراحت و صمیمیتی که دارد، خود را زشت و خارج از رده می داند. روسا سر و صورت او را به سر و صورت اسبی سقط شده تشبیه می کند. پیرمرد می داند که در سن وسالی ست که اکثریت انسان ها در چنان سن و سالی و یا پیش از آن می میرند. مثل اکثریت قریب به اتفاق همسالانش بواسیر گرفته است.روسا به پیرمرد می گوید، همان سوزش ناشی از بواسیر که ربطی نیز به درخشش ماه بدر تابان دارد؛ نشانه ای ست که پیرمرد هنوز هست. اگر نبود دردی هم نداشت. استخوان درد دارد.
پیرمرد نگران است، که با چنین پیکر ویران و چهره فرتوت و زشتی مورد توجه دختر قرار نگیرد. در آینه دستشویی صورت خود را می بیند و می گوید:” به اش گفتم- گندت بزنند! چی کار کنم که ازم خوشت نمی آد؟” ص:31
ویرانی روح:
پیرمرد عمری را در هوسرانی سپری کرده است. حتی دو بار در محله چینی ها- محله بدنام- به او عنوان ” مشتری سال” داده اند. تنهاست. همه عمر را بی زن و فرزند گذرانده است.در عمیقترین لایه های وجودش درد زخمی ناسور را حس می کند. هیچ دوست صمیمی ندارد.در رابطه اش با زن ها نشانی از عشق نیست. به همه شان پول می دهد. در برابر لهیب هوس همیشه تسلیم ست. قلبش از اندوه لبریز می شود؛ چرا هیچگاه عاشق نشده است؟ احساس می کند؛ هوس مثل یوغی در تمام عمر بر گردنش افتاده است.
سبک زندگی:
پیرمرد نویسنده است و از همین راه نان بخور و نمیری به چنگ می آورد.در مراحلی ناگزیر می شود؛ جواهرات خانوادگی اش را بفروشد. از این ماجرا هم چیز دندان گیری نصیبش نمی شود. کادرش سال ها پیش وقتی نیازمند بوده است.سنگ های قیمتی جواهرات را فروخته بود و سنگ و شیشه ی بدلی جایگزین کرده بود.پیرمرد هر چه برایش مانده بود؛ می فروشد تنها به کتاب های ادبیات کلاسیک و نیز موسیقی کلاسیک دلخوش است. وقتی ستاره عشق طلوع می کند، پیرمرد تمامی کتاب های کلاسیک و نز پیانوش را می فروشد. به ترانه های عاشقانه بولرو دل می بندد.
ویرانی خانه و کتابخانه:
خانه راوی مثل تن و روح او فرسوده می شود. قفسه های کتابخانه در برابر سرسختی و شکیبایی موریانه ها فرو می ریزند.سقف چکه می کند. سقف در زمستان سوراخ شده است. توفانی که می خواهد خانه را ویران کند…
گربه:
گربه پیر و بیمار است. حال و روزی مثل پیرمرد راوی دارد. در مرحله ای پیرمرد او را به عنوان راه نما همراه خود می برد تا نشانی از دلگادینا پیدا کند. گربه گم می شود.
این خطوط منحنی؛ مثل جویبارهایی در داستان جاری اند.انگار می توان تصویر هر کدام را در دیگری دید.
نقطه اصلی و گوهر دگرگونی عشق است که از راه می رسد.تن و روح پیرمرد و سبک زندگی او و نیز خانه اش و وضعیت گربه تمامی دگرگون می شوند.
” خانه از خاکستر های اش باز زاده می شد و من، شناور در عشق دلگادینا، چنان سرخوش و شادمان بودم که هرگز در زندگی گذشته ام سابقه نداشت.” ص:71
رمان مثل یک نمایشگاه نقاشی است.تابلو ها و رنگ ها حرف می زنند. دلگادینا نشانه ای از عشق بی زبان است که تفسیر زبان روشنگر را بر نمی تابد. او آن قدر فقیر است که پیرمرد فقری بیش از آن را نمی تواند تصور کند. روسا سفارش می کند تا پیرمرد برای دخترک دو چرخه بخرد، او باید شهر را با دوچرخه ای قراضه رکاب بزند تا به کارگاه دکمه دوزی برسد. دخترک واقعا روسپی نیست. گویی ضربه تلخ ضرورت و اضطرار پای او را به خانه روسا کشانده است. روسا هم نگران اوست. به پیرمرد پیشنهاد می کند که با دخترک ازدواج کند. اصلا هر دو انگار ادامه خود را در زندگی دخترک می بینند. با هم قرار می گذارند که دارو ندارشان پس از مرگ به دخترک برسد…
داستان خرید دوچرخه و دوچرخه سواری راوی در واقع هدیه مارکز است به زندگی. کدام نویسنده توانسته است چنین تابلو شورانگیزی از زندگی بیافریند؟پیرمرد سوار دوچرخه می شود. شوقی کهن در دلش می جوشد. می خواهد مثل دوران دبیرستان دوچرخه سواری کند.سوار می شود. دور می زند. زمزمه می کند. صدایش را رها می کند و با تمام توان آواز می خواند. مردم به دورش جمع می شوند. میدان غلغله جمعیت است.به پیرمرد می گویند با ویلچر در مسابقه دورتادور کلمبیا شرکت کند…(ص:78-79)
پیرمرد مرده بود.عشق او را زنده کرده است.بی دلیل نیست که ویراستار کتاب-برولیو پرالتا- می گوید: این رمان سرود زندگی ست.
کنرادو زولاگا، منتقد ادبی کلمبیایی هم گفته است: مارکز ساعت بیولوژیک را ویران کرد و در قلب انسان ساعت عشق را قرار داد.
پیرمرد که تاقعر نفسانیت و هوس تاخته بود. به این مرحله می رسد که، عشق چیز دیگری ست.آنانی که با هوس دلخوشند؛ هنوز عشق را پیدا نکرده اند.(ص:75)
وقتی رمان را خوانده اید. لحظه ای چشم بر هم می گذارید و رمان را تصور می کنید. آن چه بر جای مانده است. غم عمیق عشقی شورانگیزو ماندگار است و نه موج منحط هوسی میرنده.مارکز در این رمان عشق را تماشا کرده است. از این رو دلگادینا در این رمان فقط یک جمله می گوید.
چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی.
جالب بود نه؟
پيشگيري و درمان آنفلوآنزا
سه شنبه
واكسيناسيون بيشترين اقدامي است كه براي پيشگيري از آنفلوآنزا در جامعه انجام مي شود ، اين واكسن بايد از ويروس آنفلانزايي كه در همان فصل شايع شده است تهيه شده باشد و اگر واكسني با اين مشخصات آماده شود، مي تواند حدود 50 تا 80 % افراد واكسينه شده را در مقابل ابتلا به آنفلوآنزا ، مقاوم كند .
واكسني كه در حال حاضر در بازار دارويي موجود است از ويروس نوع A و B كه غيرفعال مي باشد ساخته شده و به خاطر درجة خلوص بالايي كه دارد ، عارضة زيادي را پس از واكسيناسيون ايجاد نمي كند .
5% كساني كه با اين واكسن ايمني پيدا مي كنند ، پس از تزريق دچار تب شده و علائم خفيفي از بيماري در آنها پيدا مي شود كه حدود 8 تا 24 ساعت بعد از تزريق واكسن شروع مي شود .
در يك سوم موارد در محل تزريق درد ، ورم و قرمزي ايجاد مي شود .
به علت اين كه ويروس در جنين جوجه و در تخم مرغ كشت مي شود ، كساني كه به تخم مرغ حساسيت دارند نبايد از اين واكسن استفاده كنند .
پس از تزريق واكسن ، يك نفر در ميليون فرد واكسينه شده دچار سندرم گيلن باره مي شود ولي با توجه به عوارض آنفلوآنزا ، پذيرش اين خطر قابل قبول مي باشد.
موسسة بهداشت عمومي آمريكا ، تزريق واكسن آنفلوآنزا را براي تمام افراد بالاي 6 ماه سن كه در معرض خطر عوارض آنفلوآنزا هستند ، توصيه كرده است .
واكسن هاي جديد چون از ويروس كشته شده ساخته شده اند ، براي افرادي كه ضعف سيستم ايمني دارند نيز قابل استفاده مي باشد .
واكسيناسيون با شروع فصل پائيز ، فوراً بايد شروع شود ، زيرا با شروع فصل پائيز اپيدمي آنفلوآنزا شروع مي شود .
اخيراً FDA در آمريكا ، نوعي از واكسن را كه با ويروس زنده ساخته شده توصيه كرده است ، اين واكسن به شكل اسپري بوده و داخل بيني پاشيده مي شود . اين واكسن تا 92% ايمني ايجاد كرده و به خوبي تحمل مي شود و به خصوص در بچه ها اثر خوبي داشته و تزريقي هم نيست .
سازمان FDA اين واكسن را براي تمام افراد سالم از 5 تا 49 سال توصيه كرده است . نكتة جالب ديگري كه اين واكسن داراست ، همراهي ويروس هاي شايع سرماخوردگي با ويروس آنفلوآنزا مي باشد و در نتيجه شخص واكسينه شده در مقابل عفونت هاي ويروسي شايع كه سرماخوردگي معمولي ايجاد مي كنند نيز ايمن ميشود.
پيشگيري با آمانتادين يا ريمانتادين با دوز 100 تا 200 ميلي گرم در روز در 70 تا 100% موارد آنفلوآنزاي A موثر مي باشد .
Oseltamivir به مقدار 75 ميلي گرم در روز خوراكي يا Zanamivir به مقدار 10 ميلي گرم به صورت اسپري تنفسي ، حدود 84 تا 89 % در مقابل آنفلوآنزاي A و B موثر بوده است .
پيشگيري به توسط دارو بايد در افرادي كه در معرض خطر عوارض بيماري هستند انجام شود .
به همراه دارو از واكسن نيز مي توان استفاده كرد ولي اگر واكسن حاوي ويروس زنده باشد ، دارو مانع از ايجاد ايمني مي شود .
مصرف دارو بايد تا پايان فصل ادامه يابد .
آمانتادين و ريمانتادين براي پيشگيري در بالغين و بچه هاي بالاي يك سال و Oseltamivir براي بالغين و بچه هاي بالاي 13 سال توسط FDA پذيرفته شده است .
درمان :
در مواردي كه بيماري آنفلوآنزا عارضه اي ايجاد نكرده است ، درمان علامتي بوده و از استامينوفن براي درمان سردرد ، كوفتگي ، درد عضلات و تب مي توان استفاده كرد .
از ساليسيلات ها براي بيماران زير 18 سال به علت امكان پيدايش سندرم ري نبايد استفاده كرد .
سرفه معمولاً بعد از چند روز بهبودي پيدا مي كند و اگر مانع از استراحت بيمار شود ، مي توان از تركيبات كدئين استفاده كرد . بيمار تا بهبودي كامل بايد استراحت كرده و سعي كند با افراد سالم تماس نداشته باشد .
آمانتادين و ريمانتادين برا ي درمان آنفلوآنزاي A و Oseltamivir براي درمان آنفلانزاي A و B به كار ميرود و چنانچه تا 48 ساعت بعد از شروع علائم بيماري مصرف شوند ، مي توانند موثر واقع شوند .
درمان با آمانتادين و ريمانتادين مي تواند علائم و دوران بيماري را حدود 50% كاهش دهد .
5 تا 10% افرادي كه از آمانتادين استفاده مي كنند دچار عوارض جانبي خفيف اين دارو در CNS مي شوند (اضطراب ، بي خوابي و اشكال در تمركز ) كه با قطع دارو تمامي عوارض از بين مي روند .
ريمانتادين عوارض كمتري نسبت به آمانتادين ايجاد ميكند .
در بالغين دوز آمانتادين يا ريمانتادين 200 ميلي گرم روزانه به مدت 3 تا 7 روز مي باشد و چون اين دو دارو از كليه ها دفع مي شوند ، در افرادي كه بسيار پير بوده و يا نارسايي كليه دارند ، بايد به مقدار 100 ميلي گرم در روز در اين افراد تجويز شود .
Zanamivir با دوز 10 ميلي گرم دو بار در روز به مدت 5 روز يا Oseltamavir به صورت خوراكي 75 ميليگرم دو بار در روز به مدت 5 روز علائم بيماري را ( چنانچه در 2 روز اول شروع علائم بيماري مصرف شوند ) در عرض 1 تا 5/1 روز قطع مي كنند .
Zanamivir اسپاسم برونش ها را در افراد آسماتيك تشديد كرده و Oseltamivir در بيمار تهوع و استفراغ ايجاد مي كند و چنانچه با غذا مصرف شود اين عارضه كمتر پيدا مي شود .
ويروس هاي مقاومي به آمانتادين و ريمانتادين وجود دارند ولي پيدايش مقاومت به Zanamivir و Oseltamivir بسيار كم ديده مي شود .
بچه هايي كه بيشتر از يك سال دارند با آمانتادين و Oseltamivir قابل درمان بوده و داروي Zanamivir در درمان بچه هاي بالاي 7 سال به كار مي رود . ريباويرين نيز در درمان آنفلانزاي A و B به صورت خوراكي مصرف مي شود ولي هنوز تحقيقات روي اين دارو در حال انجام است .
در مواردي كه بيمار دچار پنوموني اوليه آنفلوآنزا بشود بايد در ICU بستري شده و شديداً تحت كنترل قرار بگيرد .
آنتي بيوتيك ها فقط در مواقعي كه عارضة باكتريال آنفلوآنزا ايجاد شده باشد ، مصرف مي شوند و به طور روتين نبايد تجويز شوند . انتخاب آنتي بيوتيك بايد بر اساس كشت و آنتي بيوگرام ترشحات ريه باشد و چنانچه نتوان از اين راه نوع ميكروب و حساسيت آن را پيدا كرده يا آزمايش به دليلي امكان پذير نباشد ، با توجه به اين كه پاتوژن هاي شايع در اين وضعيت استرپتوكوكوس پنومونيه ، استافيلوكوك طلايي و هموفيلوس آنفلوآنزا مي باشند ، داروي تجويزي بايد بر اساس احتمال وجود اين پاتوژن ها انتخاب شود .
لازم به توضيح است كه چون براي پيشگيري ، بيمار بايد تا چند ماه دارو مصرف كند ، بنابراين سن بيمار براي شروع دارو به عنوان پيشگيري بايد بالاتراز سن بيماري باشد كه فقط 3 تا 5 روز درمان دارويي مي شود .
منبع :
Internal Medicine Harrison . 16th . Ed .2005