زنوبيوتيك ها (Xenobiotics )
پنجشنبه
زنوبيوتيك ها (Xenobiotics )
مواد زنوبيوتيك شامل سه گروه از مواد ميشوند:
1- آمين هاي هتروسيكليك
2- فلاونوئيدها و ايزوفلاونها
3- مواد موجود در سير
در اينجا به بحث دربارة آمين هاي هتروسيكليك مي پرداريم :
آمين هاي هتروسيكيليك : Heterocyclic Amines
آمين هاي هتروسيكليك ( HAS ) و آمين هاي آروماتيك هتروسيكليك ( HAAS ) شامل مواد متعددي مي شوند كه در حين پخت و پز غذا ايجاد مي شوند .
عمل اين مواد : ( HA ) مواد موتاژن بسيار قوي بوده و مي توانند موجب سرطان بشوند .
منشأ : پختن گوشت قرمز ، گوشت پرندگان و ماهي مقاديري حدود ميكروگرم از اين مواد را در غذا ايجاد مي كنند .
اثر مصرف بيش از اندازة مجاز : افرادي كه مقادير كم HA را با غذا مي خورند ، دچار اختلال DNA در نسوج شده و در نتيجه در معرض ابتلا به انواع سرطان قرار مي گيرند .
منشأ HAS در رژيم غذايي :سرخ كردن ، كباب كردن و حرارت دادن به هر شكلي به انواع گوشت موجب ساخته شدن انواع مواد سرطان زا با منشأ كراتين مي شود . يكي از مهمترين مواد سرطان زا از اين گروه عبارتست از 2- آمينو – 1- متيل – 6 – فنيل ايميدازو ] 4 و 5 – بتا [ پيريدين يا ( PHIP ) كه در اثر حرارت روي كراتين و در حضور فنيل آلانين ، تره ئونين يا تيروزين ساخته ميشود .
مادة سرطان زاي ديگر 2- آمينو – 3 و 8 – دي متيل ايميدازو ] 4 و 5 – [ كينوكسالين يا ( MeIQx ) ميباشد كه از كراتين ، گليسين و گلوكز ساخته ميشود.
در هر 200 گرم گوشت مرغ پخته شده ، 18 تا 21 ميكرگرم PHIP وجود دارد . ميزان ورود روزانة PHIP به بدن بستگي به ميزان گوشت مصرفي و شكل تهية آن دارد .
هضم و جذب : محل جذب ، مكانيسم جذب و مسايلي كه روي جذب HA از روده اثر دارند كاملاً شناخته نشده است . مطالعات نشان داده كه در سلول هاي روده ، پمپي براي تخلية اين مواد از خون به داخل حفرة روده وجود دارد .
متابوليسم : متابوليسم گزنوبيوتيك ها از چند راه انجام مي شود . مهمترين محل براي متابوليسم اين مواد كبد بوده و به مقدار كمتري هم اين مواد در كليه و ساير ارگانها متابوليزه مي شوند .
در فاز يك متابوليسم ، عمل اكسيداسيون يا هيدروكسيلاسيون روي آنها انجام ميشود .
در فاز دو ، عمل كونژوگه شدن انجام مي شود تا ملكول قطبي شده و به راحتي از كليه دفع شود .
در مسير اين تغييرات در بعضي مواقع موادي ساخته مي شود كه قدرتش از مادة اوليه در سرطان زايي بيشتر است .
فاز اول :
قدم اول در متابوليسم HAS معمولاً در كبد انجام مي شود . هيدروكسيلاسيون مهمترين تغيير بوده و توسط ايزوآنزيم CYP1A2 در كبد و در نسوج محيطي توسط ايزوآنزيم CYP1A1 و CYP1B1 انجام مي شود . اين آنزيم ها توسط بسياري از مواد و داروها ( ديگوكسين ) مهار شده و توسط مواد متعددي مثل سولفورافان ( موجود در كلم بروكلي ) و ايزوتيوسيانات موجود در تر تيزك ( شاهي آبي ) ، اثرشان تشديد مي شود و در نتيجه از ميزان سرطانزايي اين مواد كاسته مي شود .
فاز دوم :
معمولاً در كبد و توسط كونژوگه شدن انجام مي شود ، قسمت اعظم اين مواد پس از فاز يك و هيدروكسيله شدن ، توسط آنزيم گلوكورونوزيل ترانسفراز ، با ملكول اسيد گلوكورونيك تركيب شده و از راه ادرار و صفرا دفع مي شوند .
مقاديري كه توسط صفرا وارد روده مي شود توسط آنزيم بتا – گلوكونيداز ميكروبهاي روده در رودة بزرگ تجزيه مي شوند ، بنابراين در مواردي كه ترانزيت روده آهسته مي باشد ( به هر علتي ) ، اين مواد شانس تجزية بيشتري را داشته و مواد سرطان زاي تجزيه شده مدت زمان بيشتري را در روده باقي مانده و ميتوانند سرطان رودة بزرگ ايجاد كنند .
دفع : قسمت اعظم HAS به شكل كونژوگه با اسيد گليكورونيك ، از راه كليه دفع مي شوند . در سلول هاي رودة باريك ، كليه و كبد پروتئين هايي وجود دارند كه به عنوان پمپ دفع كننده اين مواد عمل مي كنند و حدود 5 تا 50% اين مواد از راه كبد ، روده و كليه دفع مي كنند .
خوردن كلم بروكلي در فاز يك اثر كرده و ميزان دفع اين مواد سرطاني را افزايش ميدهد.
نتيجه :
خوردن هر نوع گوشت پخته مي تواند به علت ايجاد مواد سرطان زا ، موجب پيدايش سرطان در بدن انسان بشود ، هر چقدر گوشت حرارت بيشتري ببيند ( مثل كباب شدن ) ميزان اين مواد سرطان زا در آن بيشتر مي شود و افزايش گوشت در رژيم غذايي نيز به علت افزايش ميزان ساخت و جذب اين مواد ، نيز مي تواند باعث سرطان در انسان شود .
مصرف بعضي از گياهان مي تواند تا حدي از ميزان سرطان زايي اين مواد بكاهد .
HAS باعث به هم ريخته شدن DNA در سلول و نهايتاً موتاسيون سلولي مي شود و در بررسي انجام شده ، پس از مصرف يك دوز از PHIP حداقل يك سلول با DNA در هم ريخته در ده ميليون سلول ، ديده مي شود .
اتصال PHIP و آمين هاي هتروسيكليك و متابوليت هاي آن به DNA اتفاقي نبوده و دقيقاً هر كدام از اين مواد سرطان زا روي DNA سلول خاصي قرار مي گيرند .
پروبيوتيك ها ( PROBIOTICS )
پنجشنبه
پروبيوتيك ها ( PROBIOTICS ) موجودات زنده اي هستند كه در مواد غذايي زندگي ميكنند و براي سلامت انسان مفيد هستند . اين موجودات زنده بطور طبيعي در مواد غذايي تخمير شده ( مثل ماست ، كفيرKefir و پنيرهاي تخمير شده و غيره ) وجود دارند و خواص مفيد فراواني براي انسان داشته و مخصوصا” در دستگاه گوارش اثرات مفيدي را اعمال ميكنند . در مورد فشار خون ، آلرژي ها و افزايش چربي خون نيز اثرات بسيار خوبي را دارا هستند .
ماست يكي از مواد غذايي حاوي پروبيوتيكها مي باشد كه براحتي در دسترس همه قرار دارد .
اثر جلوگيري كننده ماست روي اسهال ايجاد شده توسط آنتي بيوتيكها و كلوستريديوم دي فيسيل بررسي شده است . در 135 بيمار كه در بيمارستان بستري بوده و آنتي بيوتيك دريافت ميكرده اند ، بررسي انجام شده است . تمام بيماراني كه در موقع بررسي اسهال داشته يا بيماري روده اي ، اتوايميون و دريچه قلبي مصنوعي داشته اند از برنامه حذف شده اند . به نيمي از بيماران روزانه دوبار و هر بار صد گرم ماست و به گروه شاهد،پلاسبو(شبيه ماست ) داده شده كه تا يك هفته پس از قطع آنتي بيوتيك هم ادامه داشته است . در گروهي كه از ماست استفاده كرده بودند ، 12 درصد و در گروه پلاسبو بيست درصد اسهال بعلت مصرف آنتي بيوتيك ايجاد شده بود . در گروهي كه از ماست استفاده كرده بودند هيچگونه توكسيني از كلوستريديوم دي فيسيل(C.D)ديده نشد ولي درگروه پلاسبو،5/17 درصددرمدفوع خود توكسين را پيدا كرده اند .
اثر پروبيوتيكها روي دوران نقاهت بيماري ها بررسي شده است . اين مواد و مخصوصا” ماست ، باعث تقويت سيستم ايمني و كاهش دوران بيماري شده و ضعف و سستي بيماران را كاهش ميدهند .
در بررسي هاي متعدد مشخص شده است كه مصرف ماست در افراد پير كه دچار فشار خون هستند باعث ميشود كه فشار خون با دارو بهتر كنترول شود .
مصرف ماست در طولاني مدت باعث كاهش تجمع چربي ( به شرط كنترل كالري دريافتي )در بدن شده و باعث كاهش قند خون از راه افزايش برداشت گلوكز توسط سلولها ميشود .
مصرف ماست ميتواند باعث كاهش رشد و تكثير استافيلوكوك طلايي،Ecoli وليستريا مونوسيتوژنس شود .
مصرف ماست ( روزانه 100 گرم ) در بچه هاي سالم باعث بهبود فلور ميكروبي روده ها و افزايش مقاومت روده ها در مقابل تهاجم ميكروبهاي پاتوژن شده و مانع چسبندگي ميكروب به مخاط روده نيز مي شود و در نتيجه باعث كاهش پيدايش دفعات اسهال مي شود .
بررسي نشان داده است مصرف روزانه 100 گرم از ماستي كه حاوي لاكتوباسيلوس RHAMNOSUS باشد ( اغلب ماست ها اين باكتري را دارند ) ميتواند آنتروكوكهاي مقاوم به وانكومايسين را از بين ببرد .
مطالعه دو سوكور بهمراه پلاسبو روي 187 بچه 2 تا 5 ساله كه آسم يا رينيت آلرژيك داشته اند نشان داده است كه مصرف روزانه 100 گرم ماست كه حاوي لاكتوباسيلوس كازئي ( كه در اغلب ماست ها وجود دارد ) باشد ، باعث بهبود در رينيت آلرژيك شده ولي روي حملات آسم اثري ندارد . اين مطالعه نشان داد كه ميزان پيدايش اسهال در بچه هائيكه از ماست استفاده كرده بودند ، كمتر بوده است .
در يك بررسي ، 20 بيمار با كولون تحريك پذير و 15 بيمار با بيماري كرون و 20 فرد سالم بمدت يكماه از ماست استفاده كرده اند و مشخص شده است كه ماست باعث كاهش التهاب در روده ها شده است .
مصرف ماست بعلت دارا بودن انواع لاكتوباسيلوس هاي مفيد باعث بهبود كيفيت فلور ميكروبي روده ها و افزايش مقاومت مخاط روده بر عليه عفونت هاي روده اي ، از راه مهار چسبندگي پاتوژن به موسين روده وافزايش قدرت ايمني روده ميشود .
در موارد مسموميت با استامينوفن معمولا” از N.ACETYLCYSTEINE استفاده ميشود . ذغال فعال شده ميتواند استامينوفن موجود در روده را جذب كرده و مانع جذب آن بداخل گردش خون شود . چنانچه بهمراه ذغال فعال ، ماست مصرف شو ميزان جذب استامينوفن توسط ذغال فعال بسيار بيشتر مي شود .
مصرف ماست باعث مي شود تا اينترلوكين يك بتا و اينترفرون گاما ، بمقدار زيادي در بدن ساخته شود . ساخته شدن اينترلوكين 10 با مصرف ماست كاهش يافته و پس از قطع مصرف ماست بمقدار قابل ملاحظه اي افزايش مييابد .
در افرايكه لاكتوز شير را تحمل نمي كنند و با مصرف شيردچار نفخ و دل درد و اسهال ميشوند ، مصرف ماست بعلت داشتن انواع لاكتوباسيلها و بي فيدوباكتريومها و اثر آنها روي لاكتوز ، باعث مي شود كه بتدريج و با گذشت زمان و مصرف ماست ، تحمل به شير بهتر شود.
مصرف روزانه صدگرم ماست باعث افزايش سطح آنتي اكسيدانها در خون ميشود .
بررسي روي سلولهاي سرطان پستان وابسته به استروژن نشان داده كه مصرف ماست ميتواند تا حدي مانع رشد اين سلولها بشود .بررسي نشان داده است كه مصرف ماست باعث مي شود تا شخص مصرف كنند ه كمتر چاق شده و چربي كمتري در بدنش ذخيره شود .
ماست ميتواند مانع از رشد سالمونلا بشود .
و اينكه ماست هر چه ترش تر باشد ، تعداد ميكروبهاي مفيد موجود در آن بيشتر بوده و خاصيت بيشتري دارد
انتخاب جنس جنين (ادامه)
پنجشنبه
روش هاي متعددي براي انتخاب جنس جنين قبل از حاملگي ، تا بحال ابداع شده است و با اينكار ميتوان خطر پيدا كردن فرزندي را كه بيماري وابسته به كروموزوم X دارد ، از بين برد .
با روش فلوسايتو متريك FLOW CYTOMETRIC ، اسپرمهايي كه حامل كروموزم X وY هستند از يكديگر مشخص و جدا ميشوند ( روش MICROSORT ).
اين روش بر اساس جداسازي كروموزوم Y,X به روش فلوئورسانس و تعيين ميزان فلوئورسانس ساطع شده از كروموزوم X يا Y كه با روش فلوئورسانس رنگ آميزي شده اند انجام ميگيرد . اين روش در عين آساني روش بي خطري براي اسپرمها نيز مي باشد . با روش فوق نسبت اسپرمها كه 50 به 50 ميباشد به 90 درصد براي اسپرم حاوي كروموزوم X و 75 درصد براي اسپرم با كروموزوم Y تغيير پيدا مي كند . اين اسپرمها سپس توسط IUI ، ICSI يا IVF باعث حاملگي ميشوند . ميزان حاملگي يا از دست دادن حاملگي با اين روش مشابه روش نرمال و با اسپرم مجزا نشده ميباشد . ميزان جنين با آنوماليهاي مادرزادي 05/2 درصد مي باشد كه معادل ميزان آنومالي در حاملگي هاي معمولي مي باشد .
روش جدا سازي اسپرمها ميتواند با تكنيك فيزيكي يا كينتيك و يا روشهاي كار روي هسته اسپرماتوزوئيدها انجام شود .
اين روش ها در محيط زنده (IN VIVO ) براي ايجاد حداكثر توانايي در بارور كردن اسپرمها يا با روش IN VITRO) (و در محيط آزمايشگاهي انجام ميشود . فقط جدا كردن اسپرمها با روش تمايز كروماتين توسط فلوسايتومتري ميتواند اسپرمهاي با كروموزوم X را بخوبي متمايز كرده و درصد آنها را در نمونه بدست آمده بالا ببرد . با توجه به اينكه ميزان DNA در اسپرمي كه حامل كروموزوم X است بيشتر از اسپرمي است كه حامل كروموزوم Yميباشد ، بنابر اين اسپرم حاوي كروموزومX رنگ بيشتري را بخود ميگيرد . اسپرمها توسط يك رنگ حياتي ، ) HOECHST 33342 (كه به قسمتي از DNAمتصل ميشودرنگ آميزي شده وتوسط اشعه ليزر ، اسپرمهاي حاوي كروموزوم Xكه رنگ بيشتري را جذب كرده اند از اسپرمهاي حاوي كروموزوم Y جدا ميشوند و اين نمونه بدست آمده 90-80 درصد خلوص دارد . اين روش ميتواند400000 اسپرم را در ساعت جدا سازي كند .
بررسي آماري نشان داده است كه اگر اسپرم در ساعات اوليه تخمك گذاري خانمها به تخمك برسد احتمال ايجاد جنين دختر بيشتر ميشود .
داروهائي كه موجب تحريك و تشديد تخمك گذاري ميشوند ميتوانند باعث ايجاد جنين دختر بمقدار 5تا 10 درصد بيشترشوند .
انجام IUI با نمونه اسپرم تازه ، 5 تا 10 درصد امكان ايجاد فرزند پسر را بيشتر ميكند .
استفاده از آلبومين براي جدا كردن اسپرمي كه حاوي كروموزومY ميباشد ، با روش فيلترا سيون ستوني و استفاده از روش SEPHADEX براي جداسازي اسپرمي كه كروموزومX دارد نيز از روش هاي ديگر جدا سازي اسپرمها از يكديگر مي باشند . روش سفادكس تنها روشي است كه 70 تا 80 درصد موفقيت براي جمع آوري اسپرم با كروموزومY و 75 تا 80 درصد موفقيت براي جمع آوري اسپرم با كروموزوم X را دارد .
با توجه به اينكه روش هاي فوق باعث كاهش تحرك اسپرم ها ميشود ، استفاده از اين دو روش محدود مي باشد.
روش هاي جديد براي پيدا كردن زمان تخمك گذاري ، مثل اندازه گيريLH ادراري و سونوگرافي ترانس واژينال ميتواند موجب افزايش درصد تعيين جنسيت توسط والدين شود .
كلوميفن اگر با روش سفادكس همراه شود ميتواند باعث افزايش پيدايش جنين با جنس مونث شود .